محمد بن عبد الله بن عمر
132
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
وسيد ، عليه السلام ، را در خندق كندن ، معجزات بسيار ظاهر شد . معجزهء أول در ميانهء خندق ، سنگى پيدا شد . چنان كه مسلمانان از آن عاجز شدند . سيد ، عليه السلام ، بر قدرى آب ، چيزى خواند ، وبر آن سنگ ريخت . در حال چون موم شد . معجزهء دوم خواهر عبد اللّه بن رواحه گفت : قدرى خرما به عبد اللّه بن رواحه فرستادم . وسيد ، عليه السلام ، بر سر خندق نشسته بود وخرما بستد ، وچندان بود كه هر دو دست مبارك وى پر نشد « 1 » ، وبر جامهاى ريخت « 2 » . وفرمود تا أهل خندق بيايند وچاشت خورند . بيامدند وخرما همىخوردند وزيادت مىشد ، چنان كه بسيارى از ايشان بماند « 3 » . معجزهء سوم « 4 » جابر بن عبد الله گفت : گوسفندى در خانه بود مختصر ومشتى جو ، وبگفتم تا طعام سازند ونان پزند از بهر سيد ، عليه السلام . ونماز شام كه از خندق * بيرون آمديم ، از خدمت سيد ، عليه السلام ، استدعا كردم تا به خانه تشريف دهد . قبول فرمود ، وأهل خندق را نيز آواز كرد وخجل گشتم ، وگفتم : طعام از آن دو كس باشد ، وأهل خندق جمع بسيارند . واز دعوت سيد ، عليه السلام ، نادم شدم . پس سيد ، عليه السلام ، با جمع به خانه آمد . وطعام ، با چند عدد نان كه بود ، حاضر كردم . سيد ، عليه السلام ، دست فراز كرد وگفت : بسم اللّه ؛ واز آن طعام پارهاى بخورد وبفرمود : تا قومقوم مىآمدند وطعام سير مىخوردند ومىرفتند ، تا جمله سير خوردند . وچندان بماند كه ما وفرزندان جمله سير خورديم . معجزهء چهارم سلمان فارسي ، رضى اللّه عنه . گفت : در خندق كار مىكردم ، وسنگى سخت پيش آمد ، عاجز شدم . سيد ، عليه السلام ، درآمد ، وسه نوبت ، كلنگ بر آن زد وخرد گردانيد . وأول بار كه كلنگ زد ، روشنايىاى ، مثل برق ، ظاهر شد ؛ چنان كه بر نور آفتاب غلبه كرد . ودوم « 5 » بار ، نوري مثل
--> ( 1 ) . در أصل : به متابعت از سيره ، پر شد . ( 2 ) . در سيره ، ص 731 : تايى جامه بخواست وفرو كشيد وآن خرما بر سر آن ريخت . ( 3 ) . در سيره ، ص 732 : خرما در ميان جامه چندانى باقي بود . ( 4 ) . در أصل : چهارم ( 5 ) . در أصل : دو بار